از روز قبل 1 درگیری
سردرد گرفتم از بس یه چیزی برای اینا توضیح دادم. بیگاری استثمار این طرف قضیه که حداقل حقوق هم نمی ده نمی بینه فقط داد و بیداد می کنه ازش متنفرم
هرچی حق منو خورده از حلقش می کشم بیرون
مبارزه علیه زورگویان ادامه دارد علاوه بر اینکه خودم میام بیرون اون بدبختایی که بیمه ندارند و حداقل حقوق هم ندارند میبرم
هراتفاقی هم بیفته هنوز مادر مهربون ترینه
دیدار با شیطان : دیگه من که هر خنجری خوردم اینا که زخم سطحیه - تمام بلاهایی که سرش میاد به دلیل کارهاشه چطور ادم میتونه انقد کور باشه ؟؟؟؟؟
حداقل در این سالها فهمیدم طبیعت چطور کار می کنه بدی بدی میاره با هر توجیهی که داشته باشی خیانت نابودت می کنه و تنها نوری که از کارها و افکار ما منتشر میشه میتونه سیاهی ها را برطرف کنه
اینا هزینه های دانایی یه
تبدیل به ماشین تعبیر رفتار و افکار شدم تحت تاثیر نهادینه ها هستم باز وقتی منو ناراحت کرد سرغذاا داشتم لجاجت می کردم ناآگاهانه
بعد که آروم شدم و به گذشته فکر کردم همیشه وقتی چیزی مطابق میلم نیود یا اعتصاب غذا یا لجاجت
اما دیگه نمی خوام اینطوری باشم
با گذشت این چند دهه فکر می کنم چیزای زیادی در مورد زندگی هنوز نمی دونم
طبیعت این طوری کار می کنه ببخش آن چه می توانی ... مهم نیس چی پیش میاد تو فقط اون لحظه ای و از این لحظه باید استفاده کنی از هیچ چیزی در این لحظه نباید بگذری در مسیر بهتر شدن همه چیز D:
کمی از بی ادبی استاد را بخشیدم گفت بقیه ارائه را نمی خواد این یک ماه همش درگیرش بودم و به هیچ کارم نتونستم برسم
آن گاه که کسی چیزی می خواهد / باید آگاه باشد / که طلب کرده است خطر را. / این درست آن چیزی است که زندگی را دلچسب می کند.
***** تنها راه رهایش رویاهامان آن که
سخی باشیم با خویشتن خویش.
نخستین گواه آن که ما را به کار کشتن رویاهای خویش ایم
خسران زمان است.
دومین گواه مرگ رویاهای ما
یقین است.
سومین گواه آن که رویاهای ما مرده اند
روز مادر هم رسید
من در دام یک خرید اینترنتی از مدا کالا افتادم که آن را شنبه و نه جمعه یا قبل از آن که روز مادر است به دستم می رشاند. هیچ وقت نسبت به خرید اینترنتی نظر خوبی نداشتم و اینطوری هم شد اصلا تعهد کاری ندارند. از انبار آمازون می خواستند با کشتی بیارن تا حالا بدستم رسیده بود.
یه یادداشت از زمان آیرون شپل پیدا کردم
چه چرندیاتی
صبح بخیر خوبی عزیزم
پنجره گفتگوی بسته نمیشه پیام داد.
دوست داشتم روز دختر دیروز بهت تبریک بگم 0.0 در ضمن موز یادت نره 0.0
بعد از هر وعده یک قاشق گلاب
طراحی مجدد redesigned
فکر نکن نمی فهمیم چه غلطی داری می کنی ؟ فک کنم این کلام مدیر جان بوده
به موقعش حالیت می کنیم
در قتل های ناموسی شریک نباشیم همه مقصریم
برادر: آبرومون رو بردی. چرا نمی میری از دستت راحت شیم؟ خواهر
اصلا دیدی سروشکل خواهرت رو؟! نمی خوای بهش چیزی بگی؟ زن داداش
اگه بابات عرضه نداره خودم جلوی خواهرت رو بگیرم! شوهر خواهر 0.0 خیلی جنایی شده D:
زمان برای من دو قسمت شده قبل از امتحانات / بعد از آن
خیلی روح سفیدم شدم
امروز بعد یک هفته رنج و عذاب کارت هام پیدا شد خدایا من واقعا داشتم می مردم از اینکه نمی دونستم این ها را کجا گذاشتم و از فاصله دستشویی تا من که جایی نیس نگشته باشم اما اگر پیام این دردسر داشتن نظم بیشتر / بیشتر کمک کردن به دیگران یا .. . باشد سعی می کنم همه را درنظر بگیرم
همین که پیدا شد یک کوهی از روی مغزم پایین آمد حدس می زنید کجا بود ....... در جیب لباس م
چرا من آخرین خاطره ای که دارم اینه که کنار کیفم گذاشتم و فکر می کردم که همراه زباله ها دور انداختم و از خودم تعجب می کردم که چرا اینقد بی فکر و پراشتباه عمل کردم ..... البته رفتم 2 تا کارت جدید گرفتم اشکال نداره یه چند ساعتی معطل شدم
امتحان امروز که خیلی حیف شد کامل ننوشتم بجای دایرکتوری عکس تخصیص منابع را کشیدم خدا کنه بهم نمره بده
پروژه هنو رو مخه نمی دونم چکار کنم
خدایا تو که به هر کاری قادری که طوری رابطه این مادر و دختر را خوب می کنی؟ خدایا چرا پس به من کمک نمی کنی ...
امروز جومونگ خیلی به همه رسوند یه جورایی هی میاد تو چش من ... چون از من خوشش نمیاد هی می خوام نادیده بگیرمش ... باز هی نگاه منو به دنبال خودش می کشه ... از خودم متنفرم ....
کارتام پیدا شد ناقلا رفته بود تو جیب لباس
از خوشحالی داشتم بال در می آوردم بعد از قبولی دانشگاه تا حالا خوشحالی اینطوری نداشتم
پر از شوق بودم و دوس داشتم به همه بگم همه را ماچ کنم براشون شیرینی بخرم
هیچ وقت باوری بر قسمت نداشتم اما خودم الان بعد از این همه کنکور بعد این همه آزمون بعد این همه شغل عوض کردن
به چیزی رسیدم که شاید خیلی قبل ها باید می رسیدم و نرسیده بودم و از بودن در این نقظه حس خوبی دارم سختیهای زیادی کشیدم الانم هستن اما دلگرمی من بودن در این لحظه خوب است. تنها چیزی که دارم
علاوه بر بحران جهانی غذا من هم به دلیل بودن با یک فرد خسته همیشه بحران غذا دارم
خلاصه خاطره هفته های بعد از ظهری که هیش وخ ناهار نداشتیم
این غذا چیه که یک سری آدم ساعت 6 صبح آماده می کنند می زارن اونجا یا که یه فرهیخته ای بود ساعت 3 بلند می شد غذا می پخت مثه غذای نایب
حالا من باید تخم مرغ بخورم
عدالته
باورم نمیشه هنوزم یک افرادی هستند که اینطوری وارفته و بی برنامه اند اینا دیگه هیچ راه حلی ندارند و خدایی فقط 3 طبقه مناسبشونه
البته یه کم هم بیماری و امتحان به من چیره شده و نمی دونم چکار کنم
و باز فکر فرار و نبودن در مجاورت این همه بدبختی و فلاکت مستقل بودن برای خود بودن خیلی هزینه داره اما چکار کنم اینا اصلاح نمی شن
هر چی فکر می کنم نمی دونم یه نفر چطور می تونه اینطوری همه را آزار بده و نظر احمقانه اش را به همه تحمیل کنه
یاس رازقی ام خیلی بی خوب بود بوی خوش هم که نداره با اون قیافه داغونش
رمز خوشبختی : بخشش حداکثری است خودم فهمیدم
دیروز که از آخرین امتحان آمدم یه حس تنهایی و بی کسی داشتم و یاد خاطره 5 افتادم نمی دونم چرا با این که اصلا بهش فکر نمی کنم و به نظرم تموم شده
انتخاب من...ما را در سایت انتخاب من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 82